![]() |
![]() |
|
| رویاهای کلاسیک |
|
بالاخره يكی بايد من باشد. بدشانسی، اشتباهِ در بدوقتی است.
مرا محکوم کرده اند و من هر شب در خواب چوبه اعدامی می بینم . طناب اعدام کلفت تر از آن است که فکرش را می کردم . بهتر است که از خواب بیدار شوم آخر این چیزها آمد و نیامد دارد . من هم که شانس ندارم ، یک دفعه می بینی در همان خواب اعدامم کردند و چون بیداران حضور ندارد هزاران فکر می کنند که علت مرگش چه بوده است. آن هم بدون نوشتن وصیت نامه برای ورثه ای که وجود ندارد . مانده ام با این همه مال و ثروت چه کنم که پدرم بدون هیچ شرط و شروطی برایم گذاشت و رفت . بهتر است که آن را خرج شبهایم کنم که خوابهای خوب ببینم . آخر این روزها برای دیدن خواب های خوب هم باید پول خرج کرد باز چشمم به این ساعت خورد که با این که پولش را خودم داده ام تا او را در اطاقم نصب کنم ، ولی باز هم بدون اجازه من تکان می خورد و همین طور به جلو می خزد بدون این که کمی هم فکر من باشد . از او می پرسم نمی شود گاهی هم در خیال من دنده عقب بروی . می گوید راه رفته را باید رفت ، او بار ها می گوید و من نیز تنها شنونده او هستم . و بدون هیچ فکری بر تکرار های او می گویم آخر بی انصاف کمی به ایست ، و باز دوباره حرکت کن می گوید ایستادن در مراممان نیست . خوب به درک هر چه دوست داری برو ، ببینم آخرش به کجا می رسی . امیدوارم که طلای مسابقات مرگ را برای رسیدن به آن دنیا بر گردنت ببینم . دیگر دست پا زدن در این دنیا فایده ای ندارد آنها حکمشان را اجرا خواهند کرد. بهتر است به سیگارم یک پک دیگر بزنم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 آبان1386ساعت 18:15 توسط محمد معتمدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نامم محمد است
شهر من ، شهر دل است عاشقی شغل من و پيشه ی من شيدايی ست خانه ام پشت خرابات مغان ، کوچه ی عشق وجنون جنب ميخانه ی حافظ باشد من مهاجر هستم دير سالی ست که از کشور روح از بهشت جاويد ، پدرم رانده شده است پدرم ساکن آن باغی بود که در ان جويی از شير وشکر ، شهد وعسل جاری بود ميوه از شاخ درخت ، در دهانی افتاد پدرم در گذر وسوسه ها همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت من امروز همه ی دنيا را ، ميفروشم به جويی مهر وکمی عشق و دگر هيچ ، همين ساليانی ست در اين شهر ، گيوه ها فرسودند پاها را بنگر ، کوچه پر ابله است چشم من را بنگر که چه خسته است ز بيداريها نازنينم ديريست که به هر کوچه ، به هر خانه به هر پنجره ای و به هر برکه ی اب و به هر شاخ درخت و به هر قله ی کوه عشق را ميطلبم ساليانی ست به روز و به تاريکی شب و بر اين گنبد فيروزه تو را ميطلبم نازنينم ، من جنت را نه به گندم ، نه به جو می فروشم به نگاهی ، اهی !! .... |
| پیوندهای روزانه |
|
Dr azmandian استاد احمد شاملو radio javan forugh farrokhzad zendeh rood Dr Elahi Ghomshei Dr Ali Shariati iran poetry miadgah_groups taranehha_groups آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| لینک دوستان |
|
استاد الهام جم زاد * آناهید * دکتر محمد حسین بهرامیان من بهارم،دختر الهه ی باران(بهار دلارا) نینا زهرا * روزهای من بی تو * پریسا شهره لیاقت * بغض دریا * |
|
RSS
|