تبليغاتX
SPRING,SUMMER ,AUTUMN,WINTER ,AND SPRING
رویاهای کلاسیک

 

 

باز دریا ... هو هو ... ها ها ... می کند .../

 

 

 

 

دریا

نگفته می دانم که او مرا پس خواهد زد...

باور کن ...

پس بریز! تمام استکان های داغ را

طوری که قل قل دهانم

گوش لحد های شکسته ی

 جد مادریم را...

کر کن....

 

  

یادش بخیر...

 

گذشته را می گویم ...

 

همیشه قلپ ، قلپ ، آب می خوردم به امید آن که روزی دریا شوم...

 

اما بعد ها از ماهی سیاه کوچکی شنیدم که می گفت...

 

برای دریا شدن باید غرق شد ...

 

می شوم ....

 

حال آمده ام ...

 

دریا مرا پس نزن....!

 

 

 

..../

 

می خواستم خراب تو باشم ولی نشد

یک جرعه از شراب تو باشم ولی نشد

 

از دوردست خاطره پیدا شدی که من

یک عمر در رکاب تو باشم ولی نشد

 

من از کنار پنجره می خواستم شبی

در آسمان شهاب تو باشم ولی نشد

 

این جاده را به شوق وصال تو آمدم

تا تشنۀ سراب تو باشم ولی نشد

 

با واژه های تازه و تر آمدم که من

آهنگ شعر ناب تو باشم ولی نشد

 

می خواستم که بگذرم از خاک و ذره ای

در پیش دریای تو باشم ولی نشد

 

 

پی نوشت 1

 

وقتی از سفر بر می گردم یه سری سوغاتی واسه دوستای واقعیم می یارم

" شاید ارزش زیادی نداشته باشه واسشون ولی به خودم می گم مهم اینه که بیادشون

بودم "

وقتی سوغاتیایی رو که واسشون آوردم بهشون می دم با تعجب می گن که : مگه

مسافرت بودی ...

می گم : آره ... یهو می پرن وسط حرفم و با ناراحتی می گن : پس چرا بدون

خداحافظی....

در جواب سئوالشون می گم که ....

بعضی آدما که می خوان برن سفر وقت رفتن خداحافظی می کنند و زمانی که از

سفر بر می گردند سوغات هم با خودشون می یارند ...

اما یه دستۀ دیگه از آدما هستند که خداحافظی می کنند ولی سوغات واسه کسی

نمی یارند...

ولی من بدون خداحافظی می رم سفر اما با سوغات بر می گردم ....

می گن که کدوم آدمی این کار و می کنه که تو انجام می دی " بدون خداحافظی بره با

سوغات بر گرده "

به قول خانم جم زاد باید از این

به بعد بهشون بگم :

مگه من آدم نیستم ... سین سه دندونه مسافرم ...لطفأ به حقوق من احترام بگذارید ...

ولی اثری نداره ...

چون این روزها در حالی در گذرند که اگر کسی حقوق هم بخواند باز هم نمی تواند به

حقوق دیگران احترام بگذارد ...

 

پی نوشت 2

 

 

دریا

دریا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 12:24  توسط محمد معتمدی | 

 

 

 

 

            ای نا سروده های من...

                باور کنید صبح...

                   پشت سیاهی این روسیاهی من است ...

                       باید که از سیاهی این شب گذر کنم ...

                           در امتداد صبح .../

 

 

 

 tanhai

دوباره پرنده و من ، آسمان با­­رانیست

 

سکوت پشت پنچره هر شب عچیب اچباریست

 

 

دوباره راوی قصه ، کسی که می خواند

 

حدیث دو چشمت ، نمی - که دریاییست

 

 

دوباره سئوالی که پیش می آید

 

چرا نمی شکند این سکوت ، غمی - که ویرانیست

 

 

دوباره صدایی در اوج می خواند

 

ترانه ای که کلامش ، دوباره تکراریست

 

 

دوباره دخترکی ، پرنده ای در دست

 

رسیده وقت پریدن ، زمان چه روئیاییست

 

 

دوباره حرف دلم ناتمام می ماند

 

دعا و گریه و نجوا ، همان که پنهانیست

 

 

 

 

" صدای دست ها

       تو را به یاد چی می اندازد

           منتظر افتتاح فاز دوم شعر باشید "

 

 

 

 

 

 

قلبم صدای نم نم باران شنیده است

 

بی شک صدای اوست که در من نهفته است

 

 

انگار سالهای زیادیست بی جهت

 

امید وصل به این دل دیوانه بسته است

 

 

از شور و مستی مرغان آسمان

 

حالا به من رسیده و از من گذشته است

 

 

با این ردیف و قافیه بهتر نمی شود

 

وقتی صدای تو در من شکسته است

 

 

با بیت های سر زده از سمت آسمان

 

حس می کنم که قافیه هایم خجسته است

 

 

من کوکوک ووو،کوکوک ووو، تو را شعرمی پرم

 

اما تمام پنجره های تو بسته است

 

 

باید که باز با تو خداحافظی کنم

 

آخر رسیده و قت رفتن و ماندن بهانه است

 

 

 

 

 

پی نوشت 1

 

افسوس ...

  پرواز هم دیگر...

    رویای آن پرنده نبود...

       دانه ، دانه ...

         پرهایش را چید ...

           تا بر این بالش ...

             خواب دیگری ببیند .../

 

 

 

 پی نوشت 2

 

 

kavir

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 22:37  توسط محمد معتمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نامم محمد است
شهر من ، شهر دل است
عاشقی شغل من و پيشه ی من شيدايی ست
خانه ام پشت خرابات مغان ،
کوچه ی عشق وجنون
جنب ميخانه ی حافظ باشد
من مهاجر هستم
دير سالی ست که از کشور روح
از بهشت جاويد ،
پدرم رانده شده است
پدرم ساکن آن باغی بود
که در ان جويی از شير وشکر ،
شهد وعسل جاری بود
ميوه از شاخ درخت ،
در دهانی افتاد
پدرم در گذر وسوسه ها
همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
من امروز همه ی دنيا را ،
ميفروشم به جويی مهر وکمی عشق
و دگر هيچ ، همين
ساليانی ست در اين شهر ،
گيوه ها فرسودند
پاها را بنگر ،
کوچه پر ابله است
چشم من را بنگر که چه خسته است ز بيداريها
نازنينم ديريست که به هر کوچه ،
به هر خانه
به هر پنجره ای
و به هر برکه ی اب
و به هر شاخ درخت
و به هر قله ی کوه
عشق را ميطلبم
ساليانی ست به روز و به تاريکی شب
و بر اين گنبد فيروزه
تو را ميطلبم
نازنينم ،
من جنت را نه به گندم ، نه به جو
می فروشم به نگاهی ،
اهی !!
....

پیوندهای روزانه
Dr azmandian
استاد احمد شاملو
radio javan
forugh farrokhzad
zendeh rood
Dr Elahi Ghomshei
Dr Ali Shariati
iran poetry
miadgah_groups
taranehha_groups
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
لینک دوستان
استاد الهام جم زاد * آناهید *
دکتر محمد حسین بهرامیان
من بهارم،دختر الهه ی باران(بهار دلارا)
نینا
زهرا * روزهای من بی تو *
پریسا
شهره لیاقت * بغض دریا *
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

نظر یادتون نره

 


The person that you are , is gods gift to you , and the one you will be is your gift to god , so be perfect and excellent .

دوستان عزیز شما مي توانيد با وارد كردن نام و ايميل خود در اين قسمت از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد





Powered by WebGozar

 

موزيک

Contact Us

You can add Links.

Or images:

Or just use text to explain what you have or what you are doing.

Help

You can add Links.

Or images:

Or just use text to explain what you have or what you are doing.

Services

You can add Links.

Or images:

Or just use text to explain what you have or what you are doing.

Products

You can add Links.

Or images:

Or just use text to explain what you have or what you are doing.

Order

You can add Links.

Or images:

Or just use text to explain what you have or what you are doing.