تبليغاتX
تبليغاتX
SPRING,SUMMER ,AUTUMN,WINTER ,AND SPRING
رویاهای کلاسیک
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نامم محمد است
شهر من ، شهر دل است
عاشقی شغل من و پيشه ی من شيدايی ست
خانه ام پشت خرابات مغان ،
کوچه ی عشق وجنون
جنب ميخانه ی حافظ باشد
من مهاجر هستم
دير سالی ست که از کشور روح
از بهشت جاويد ،
پدرم رانده شده است
پدرم ساکن آن باغی بود
که در ان جويی از شير وشکر ،
شهد وعسل جاری بود
ميوه از شاخ درخت ،
در دهانی افتاد
پدرم در گذر وسوسه ها
همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
من امروز همه ی دنيا را ،
ميفروشم به جويی مهر وکمی عشق
و دگر هيچ ، همين
ساليانی ست در اين شهر ،
گيوه ها فرسودند
پاها را بنگر ،
کوچه پر ابله است
چشم من را بنگر که چه خسته است ز بيداريها
نازنينم ديريست که به هر کوچه ،
به هر خانه
به هر پنجره ای
و به هر برکه ی اب
و به هر شاخ درخت
و به هر قله ی کوه
عشق را ميطلبم
ساليانی ست به روز و به تاريکی شب
و بر اين گنبد فيروزه
تو را ميطلبم
نازنينم ،
من جنت را نه به گندم ، نه به جو
می فروشم به نگاهی ،
اهی !!
....

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


نظر یادتون نره